آباجان فیلمی است از هاتف علیمردانی با هنرمندی دو بازیگر مشهور، فاطمه معتمد آریا و سعید آقاخانی، که در ایام تعطیلات نوروزی آن را همراه خانواده در سینما هویزه دیدم.
آباجان فیلمی در باره ایام جنگ است ولی البته به پشت جبهه پرداخته است. ویژگی دیگر آن این است که کارگردان از تهران بیرون زده و رفته و فیلم خود را در شهر زنجان ساخته است. در باره این فیلم به چند نکته اشاره می کنم:
الف. فیلم داستانی ساده و سر راست دارد؛ خانواده ای شامل پدری زمین گیر، همسر اول او (آباجان)، همسر دوم او، دو داماد و دختران و نوه ها در حالی که درگیر مسائل داخلی خودهستند، تحت تاثیر مفقودالاثر شدن پسر آباجان در جبهه جنگ، تمایلات پسر زن دوم به گروه های سیاسی دهه 60، سربه هوایی های یکی از نوه های خانواده که دختری جوان است و این جور قضایا هستند؛ آباجان شهادت فرزندش را قبول ندارد و این در حالی است که همگان سعی در قانع کردن او به شهادت پسرش ،خلیل، دارند. فیلم تحت تاثیر همین موضوعات پیش می رود و به پایان می رسد. نه گرهی در کار است و نه ایهام و ابهامی. همه چیز روشن است. حتی سرانجام با پخش فیلمی از تلویزیون معلوم می شود که پسر آباجان شهید نشده بلکه یک پایش قطع شده و اسیر است .
ب.در فیلم هیچ شخصیت منفی وجود ندارد بجز داماد کوچک خانواده که معلم و ظاهرا مدیر یا ناظم مدرسه است و مذهبی است و حتی به جبهه هم رفته است، اما کارگردان از همان اول که او را در دفتر مدرسه نشان می دهد، با نشان دادن صحنه ای که در آن چندبار دست در دماغش می کند، نشان می دهد که با او مهربان نیست. او تریاک می خورد، دروغ می گوید، تهمت می زند، پسر کوچک خانواده را به دلیل داشتن اطلاعیه های سیاسی لو می دهد و ...
ج. پایان فیلم صحنه بمباران مدرسه ای است که نزدیک خانه آباجان است و اتفاقا داماد او معلم و مدیر آن است و دو نوه او نیز در آن درس می خوانند. هواپیمایی عراقی مدرسه را بمباران می کند و آباجان شتابان خود را به مدرسه می رساند و با خرابی و آتش و دود و دو سه دانش آموز مجروح و شاید هم شهید روبرو می شود. این سکانس البته خوب بازسازی نشده و آخرین تصویر آن قرار گرفتن یکی از دو نوه آباجان (پسر همان معلم) جلو چشمان اوست که به دلیل این که تنها چند دقیقه قبل از بمباران برای خریدن لیقه دوات از مدرسه خارج شده، سالم مانده و اکنون بهت زده جلو مادر بزرگ خود ایستاده است. فیلم به پایان می رسد، در حالی که نه از وضع نوه دیگر او و نه دامادش خبری نیست. گویا قرار بوده فیلم پایانی باز داشته باشد، ولی کارگردان در این زمینه ضعیف عمل کرده و تماشاگر ناگهان با دیدن تیتراژ پایانی فیلم تکانی می خورد که خوب یعنی چه؟ حالا من باید به چه فکر کنم؟ به این که آقا معلم و نوه دیگر آباجان یا کشته شده اند، یا زخمی شده اند و یا سالم مانده اند. همین.
د.با یادکردی که کارگردان در تیتراژ پایانی از همکلاسی های سال 65 خود می کند، به نظر می رسد او بخشی از خاطرات خود و آدم هایی را که می شناخته به تصویر کشیده است. شاید بتوان فیلم را از این نظر به فیلمی مستند شبیه دانست و طرح نه چندان کامل داستان فیلم هم احتمالا ناشی از وفاداری او به واقعیتی است که ظاهرا خود تجربه کرده است.
ذ.فیلم از برخی بی دقتی ها و اشکالات جزئی هم رنج می برد. مثلا بیننده به دلیل این که داماد منفی خانواده که فرزندی دبستانی دارد، خلیل پسر مفقودالاثر آباجان را که یک سال است مفقود شده، دوست خود معرفی می کند، خلیل را تقریبا همسن و سال او تصور می کند، اما ناگهان فیلم معروفی را می بیند که در زمان جنگ از تلویزیون پخش شد. در آن فیلم عراقی ها تعدادی از اسرای نوجوان ایرانی را در یک سالن جمع کرده بودند تا خبرنگاران خارجی از آنها فیلم بگیرند و با آنان مصاحبه کنند. در آن فیلم مشهور یکی از نوجوانان خطاب به خبرنگار زنی که پوششی بر سر نداشت، این شعر را خواند: «ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است/ ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است». بعد هم تصویر چند نوجوان دیگر نشان داده شد که یکی از آنها یک پایش قطع بود و با عصا راه می رفت. کارگردان همین نوجوان پا قطع شده را پسر آباجان معرفی می کند، در حالی که او چهارده پانزده سال بیشتر ندارد و این با دوست بودن او با داماد خانواده و حتی عکسی که از او که بر طاقچه اتاق خانه نصب است همخوانی ندارد.
ر.خانم فاطمه معتمد آریا در این فیلم در نقش آباجان بازی درخشانی انجام داده است که البته شباهت زیادی به بازی درخشان دیگر او در فیلم گیلانه دارد. برای اثبات قوت بازیگری او کافی است فقط سکانس اول فیلم را تماشا کرد؛ سکانسی که در آن آبجان از خانه بیرون می آید، تا بازار می رود، سبزی و صیفی جات می خرد و برمی گردد. راه رفتن او، سخن گفتنش و تاثیری که بر بیننده می گذارد از همان ابتدا اعلام می کند که باید منتظر بازی درخشانی از ایشان بود.
ز. ختم کلام این که پرویز پرستویی اعلام کرده بود از فیلم های اکران نوروزی دیدن دو فیلم یک «روز بخصوص» و «آباجان» را از دست ندهید. ما هم به توصیه ایشان عمل کردیم. پشیمان هم نیستیم.
برچسب:
نویسنده: پارسا یزدانی